logo
  • ۱۳۹۳ شنبه ۴ مرداد
  • اِسَّبِت ٢٧ رمضان ١٤٣٥
  • Saturday, July 26, 2014
پربیننده ترین اخبار

لس‌آنجلس تایمز: آیت‌الله خامنه‌ای غرب را از تسلیم ایران مایوس کرد/ به نظر می‌رسد رهبر ایران می‌خواهد پیروزی در تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای را به خانه ببرد

«مسلح کردن» کرانه باختری؛ «راهبرد کلان» رهبر انقلاب برای به شماره انداختن نفس‌های اسرائیل /لبیک فرماندهان نظامی ایران برای ارسال سلاح و نیرو به غزه +جدول

شباهت‌ تیم‌های حاضر در جام‌جهانی با سیاستمداران ایرانی /هاشمی و آلمان در مسیر قهرمانی، تحقیر جلیلی و برزیل در بهت هوادارانشان، ناکامی احمدی‌نژاد و یونان در ایجاد یک مکتب و یک حسن روحانی و یک آرژانتین

اکونومیست: آسیب به ریاست جمهوری روحانی جبران‌ناپذیر است/ایران به دنبال توافق 5 ساله است، آمریکا 20 ساله /کنگره آمریکا با بیش از 3 تا 4 هزار سانتریفیوز موافقت نمی‌کند

واکنش ضرغامی به انتقادات دولت از صداوسیما /حزب‌الله درگیر نمی‌شود

واشنگتن پست: اوباما با جلوگیری از تحریم ایران برای خود دردسر ساخت /تا زمانی که این مرد در کاخ سفید است، ایران می‌داند که او هیچ خط قرمزی ندارد

حال امام جمعه تهران رو به بهبودی است

الجزیره: چرا تمدید مذاکرات هسته‌ای ایران عاقلانه‌تر از اعلام شکست آن بود؟

دیگر رسانه ها

پورتال رسانه‌ای نهاد امامت جمعه رونمایی شد

یک نماینده مجلس: تغییری در عملکرد وزارت علوم دیده نمی‌شود

زنجانی و ضراب؛ فوتبالیست‌هایی که بلدند خوب پاسکاری کنند /عضو اتاق بازرگانی: مقامات ایران از انتقال پول توسط زنجانی خوشحال بودند و به ارتباطاتش با ضراب و دیگران توجه نمی کردند

ماجرای امانت هفت میلیاردی که شهرداری به بابک زنجانی سپرد چه بود؟

رییس کل دادگستری استان تهران:اطلاع رسانی درباره بازداشت خبرنگار واشنگتن پست پس از بازجویی /اجازه نمی‌دهیم کشور جولانگاه دشمنان شود

عکس/مزار مادر ژنرال سلیمانی

بازخوانی بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب درباره روز جهانی قدس: روز قدس روز اسلام است/ اگر یک میلیارد مسلمان فریاد بزند اسرائیل از همان فریاد می‌ترسد

«فواد معصوم» رئیس جمهور جدید عراق شد +زندگینامه

پادشاه عربستان دستور حمله به غزه را صادر کرد

از شما دعوت می‌کنم آخرین لحظات مرگ بزرگترین دریاچه نمکی جهان را ببینید

انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به‌زودی فعال می‌شود؟

سخنرانی سردار‌سلامی و صلاح‌الدین زواوی در روز جهانی قدس

کنگره 225 میلیون دلار به گنبد آهنین اسرائیل اختصاص داد/ عضو ارشد سنای آمریکا: اسرائیل متحد کلیدی ماست

تحلیل رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از طرح دولت برای شکستن رکود/ دولت برای مقابله با رکود به چه مسائلی باید توجه کند؟

با حکم رهبر معظم انقلاب؛ محمد سعیدی‌کیا به ریاست بنیاد مستضعفان منصوب شد

موسوی لارگانی: بعضی کارها نیاز به 1+5 و نظر آمریکا ندارد

قوامی: امارات چه کالایی تولید می‌کند که ۲۰ درصد واردات ما از این کشور است/ همواره واردات ما بر صادراتمان فزونی دارد

قالیباف: ان‌شاء الله در ماه رمضان شاهد پیروزی مردم غزه باشیم/ سردار نقدی: لزوم عقد پیمان دفاعی میان نیروهای مقاومت فلسطین، لبنان و سوریه برای مقابله با اسرائیل

حضور ناوشکن دماوند در دریای خزر/تصاویر

روایت تصویری از افطاری جوانان اصلاح طلب با حضور خرازی، تابش، شکوری راد و ...

سخنگوی حزب اعتدال و توسعه: شکل گیری احزاب فراگیر یکی از راهکارهای افزایش مشارکت مستمر سیاسی است

ذاکریان: تمدید مذاکرات نشان از اراده جدی برای رسیدن به توافق و حل اختلافات است

عکس/ماشین‌هایی که وزیرصنعت هدیه داد

دبیرکل حزب وحدت‌ملی: احزاب آزادی‌خواه کشور‌های دنیا به حمایت از مردم غزه بپردازند/ حمله زمینی صهیونیست‌ها را محکوم می‌کنیم

مراسم ختم ناخدایکم کوروش بایندر برگزار شد

فرانس 24 ادعا کرد: شاید باور نکنید! اما القاعده در حال جنگ با داعش است!/ «خلافت داعشی ها ، لودگی است»

عکس/حمایت اینستاگرامی عارف از مردم غزه

عکس/حاج قاسم و کودک شهید"باغبانی"

نسبت "مرکز راهبردی عفاف و حیا"‌ با "زنان غربی که سگ ها را بر مردها ترجیح می دهند" چیست؟!

عکس/ کار خوب وزیر کار

pixel
کد خبر: 68981 زمان مخابره: 1392/6/30 ساعت: 15:06 سرویس: نامه > سیاست
چه کسی «بابک زنجانی» را میلیاردر کرد؟

چه کسی «بابک زنجانی» را میلیاردر کرد؟

خبرسازترین چهره اقتصادی این روزها، در گفتگویی مفصل با یک هفته نامه از ناگفته های زندگی اش گفته است.


به گزارش نامه، بابک زنجانی در گفتگو با هفته نامه «آسمان» روایت جالبی از روزهای سربازی و کار برای رئیس کل بانک مرکزی بازگو کرده است. روزهایی که مقدمه میلیاردر شدن او بود. این بخش از گفتگوی زنجانی با هفته نامه آسمان را بخوانید:

شما در جایی گفته بودید که در بانک مرکزی سربازی کرده اید و راننده رئیس کل بانک مرکزی بودید. سرباز رئیس کل بانک مرکزی شدن کار ساده ای نیست. قبول دارید؟ لطفا صادقانه بگویید:

صادقانه می گویم زمانی که به سربازی رفتم در سپاه تقسیم شدم من را به اردکان یزد فرستادند. سه ماه اول آموزشی ام آنجا بود. از آنجا به پادگان ولیعصر تهران منتقل شدم. در بین سربازها، مرتب تر بودم و تمیزتر می نوشتم بنابراین من را به قرارگاه فرماندهی سپاه فرستادند. حدود 14-13 ماه آنجا بودم. زمانی که در آن مجموعه بودم یادم هست آقای هاشمی رفسنجانی برای بازدید به آنجا آمدند، گفتند تعدادی سرباز برای ریاست جمهوری، بانک مرکزی و جاهای مختلف انتخاب کنید.

چون تک پسر بودم مرا به تهران منتقل کردند وقتی به عنوان سرباز به بانک مرکزی رفتم، گفتند شما باید به عنوان راننده آقای نوربخش را جابجا کنید.

ابتدا سرباز بانک مرکزی بودم و آقای دکتر نوربخش رانده دیگری داشتند. بعد از او من راننده آقای نوربخش شدم. آخر خدمت سربازی ام بود حدود 5 ماه مانده بود.

وقتی مرا به دفتر آقای دکتر نوربخش فرستادند من در آنجا کار ثبت نامه ها را انجام می دادم نامه ای می آمد ثبت می کردم و در کارتابل می گذاشتم و مرتب می کردم بعد  رانندگی هم می کردم جایی اگر می رفتند می بردمشان تا این که خدمت سربازی ام تمام شد. زمانی که خدمت سربازی ام تمام شد آقای نوربخش گفتند می خواهی چکارکنی؟ اگر بخواهی می توانی این جا بمانی.

پاسخ شما به دکتر نور بخش چه بود؟

من گفتم نمی مانم؛ کارت هایشان را دارم آن موقع هر کسی را نمی گذاشتند به آن زیرزمین برود چون آنجا بورس شده بود و نمی گذاشتند دلال ها آنجا بروند. باید مغازه دار بودی یا کارت داشتی من هنوز کارت آن موقع را دارم.

وقتی خدمت سربازی ام تمام شد آقای نوربخش 5-4 جا را انتخاب کرده بود و برای کنترل بازار به آنها دلار می داد تا در بازار پخش کنند. آن وقت ها دلار رسمی 300 تومان بود و بیرون قیمت دلار در حال رشد بود و همه می گفتند ارزش یک دلار می خواهد معادل یک هزار تومانی شود. خاطرم هست مردم می رفتند شب تا صبح در صف بانک ها می خوابیدند تا دلار بگیرند و در بازار آزاد بفروشند به خاطر اینکه قیمت دلار بالا نرود آقای نوربخش به من گفت شما هم بیا در این مجموعه هایی که دارند کار می کنند (دلار تزریق می کنند) و 4 یا 5 نفر بودند کار کن به من اعتماد پیدا کرده بود.

اولین ارزی که از بانک مرکزی برای توزیع در بازار گرفتید تا قیمت دلار کنترل شود چقدر بود؟

17 میلیون دلار. اولین کارمزدی هم که گرفتم 17 میلیون تومان بود. با آن پول هم یک دفتر در میرداماد خریدم.

چند وقت یک بار از بانک مرکزی دلار می گرفتید؟

هر روز می گرفتم. دلارها را در بانک مرکزی می گرفتم و در بازار می فروختم و پول ریالی اش را به بانک واریز می کردم.

اینکه دلارها را با این کارمزد به شما می دادند خوش یک رانت نبود؟ چرا به بقیه دلار نمی دادند؟ روزی 17 میلیون تومانم کارمزد رقم کوچکی نبود.

نمی دانم. وقتی خدا بخواهد کاری برای کسی انجام شود می شو. آقای دکتر نوربخش که انسان رانتی نبودند، اگر ایشان می خواست رانتی بدهد به کسی رانت می داد که منافعی برایش داشته باشد.

بعد از فوت مرحوم نوربخش و بانک مرکزی چکار کردید؟

آن موقع بررسی کرده بودم متوجه شده بودم که در بین کسانی که پول های زیادی می آورند «سالامبور» فروش ها (کسانی که پوست گوسفند می فروشند)، ارزهای زیادی به داخل کشور می آورند.

مثلاً چه ارقامی؟

از 10 میلیون دلار گرفته تا 30 میلیون دلار. آنها پوست گوسفند را جمع می کردند و به خارج از کشور می بردند. در ترکیه و ایتالیا می فروختند و پولش را به داخل کشور می آوردند. آن زمان با یکی از این "سالامبور"  فروش ها آشنا شدم. گفتم این کار چطور است گفت چرا شما کار ارزی می کنید بیا در کار سالامبور کار خوبی است.

از چند نفر دیگر که آن پول ها را برای توزیع می گرفتند سه نفرشان تا مدت ها در زندان بودند چون ما اول باید ارز به حساب می ریختیم تا آنها تومانش را به ما می داند. آن سه نفر ارز را به حساب کسی ریخته بودند که پولشان را نداده بودند. مثلاً شخصی به نام ... (نامش را می برد) که زمانی در کیش هم هتل داشت. پول سنگینی (ارز) به حساب شخصی ریخته بود. آن نفر هم ارز را برداشته بود و رفته بود. حالا تا برود شکایت کند و پول را بگیرد خودش را به زندان برده بودند. یا بعضی از آنها می آمدند و دفترچه باز می کردند تا سود بانکی اش را بگیرند و به صورت هفتگی با بانک مرکزی تسویه می کردند. من یادم هست آن وقت ها با این آقایان صحبت می کردم که این کارشان حلال نیست چون پول خود بانک را در بانک می گذاشتند و بهره می گرفتند.

حالا برگردیم به همان دوره «سالامبور» فروشی شما

من در آن موقع پوست گوسفندها را می خریدم و می دادم دباغی می کردند. بعد تبدیل به طبقه بندی های مختلف می شد و آنها را صادر می کردم.

چقدر پوست گوسفند توانستید جمع کنید؟

آن زمان حدود 5 هزار پوست جمع کردم. هر پوست حدود 500 تا 600 تومان قیمت داشت دلار هم به 900 تومان رسیده بود.

پوست ها را به کجا می فروختید؟

به ترکیه. اما حتی خریدارها را نمی شناختم خیلی رسکی کار می کردم فقط شنیده بودم در ترکیه کسی هست که «سالامبور»های ایرانی را می خرد. چون می دیدم همه سالامبورهایشان را برای او می فرستند فکر کردم خوب است من هم سالامبورهایم را برای او بفرستم. یک روز به ایشان تلفن زدم و گفتم از ایران زنگ می زنم و می خواهم سالامبورهایم را به شما بفروشم. ایشان اول گفت که سالامبورهایم را نمی خرد اما آنقدر پافشاری کردم تا بالاخره پذیرفت تا از من هم بار بردارد.

از فروش سالامبورها چقدر سود کردید؟

در اولین کانتینری که به ترکیه فرستادم هر سالامبور برایم نیم دلار(حدود 500 تومان)  تمام شده بود و در آنجا 19 تا  20 دلار فروخته شد. پولم یکدفعه چندین برابر شد. کارم را به 5 هزار پوست شروع کردم. وقتی دیدم کار قشنگ و خوب است در نزدیکی ورامین کارخانه ای را اجاره کردم. از این طرف و آن طرف  کشور پوست می خریدم و پس از دباغی صادر می کردم این کار سودهای زیادی برایم درست می کرد.

هنوز از طرف کسی یا جایی پشتیبانی نمی شدید؟ سفارش و توصیه ای نداشتید؟

پوست خریدن که دیگر سفارش و  توصیه نمی خواهد کارم تا سال 1996 خیلی خوب پیش می رفت. اما بعد از آن ورشکست شدم و به زندان افتادم.


 
نظرات بینندگان

نظر شما
نام:
captcha
کد امنیتی:
ایمیل:
نظر: